آنا چوخ عزيز دير،چوخدا مو قدس
(مادر خیلی عزیز و خیلی مقدس است)
آنجاق اولاديچون صاباح آتادير
(امابرای فرزند پدر صبح امید است)
او ئوره ك دير، جان دير هم ده قان ، نفس عائيله ده تك قيبله گاه آتادير
(پدر قلب است، جان هست،خون هست ،نفس هست،تنها قبله گاه خانواده پدر هست)
آتادير اولادي اؤزو آغ ائدن
(پدر باعث رو سفیدی فرزند خود هست)
آتادير تپه ني اوجا داغ ائدن
(پدر هست که یک تپه کوچک را به کوهی بلند تبدیل می کند)
آتادير ويراني ، جنت باغ ائدن
( پدر هست که ویرانه و خرابی را تبدیل به بهشت برین می کند)
اولادين يولوندا ماياغ آتادير
( بخاطر فرزند پدر هست از خود میگذرد)
گله جكي خوشبخت ليكده گؤره نيم
(خوشبختی من را که در آینده قرار است پیش بیایید را می بیند)
يامان گؤنده كؤمك اَل وئرنيم
(کمک روز های سخت زندگیم)
حيات بلدجيسي يول گؤستره نيم
(راه بلد زندگی و آیندنگر و راهنمایی زندگیم )
اَن بؤيوك صنعتكار داهي آتادير
( با تجربه ترین و کاربلدتر شخص زندگی پدر است)
اولاد گؤردون مجليس لرده شاخ دورار
(فرزندی که پدر دارد در مجالس سرش را بالا میگیرد و صاف می ایستد)
آتاسيز اولاد بؤينونو بورار
(اما فرزندی که پدر ندارد سر در گریبان و غمگین است)
اولادا وار گونده مجليس لر قورار
(فرزندی هست که هر روز برای پدر مجلس برگزار میکند)
اونون آرخاسيندا، اوداغ آتادير
(اما یک داغ بر دل دارد و آن داغ پدر است)
آتا سيز بير كسين اولماز حورمتي
(کسی که پدر ندارد حرمت و احترام ندارد)
ياخشي اوغول چكر آتا حسرتي
( فرزند صالح پسر همیشه در حسرت پدر هست)
تئز تئز دوشسون يادا آتا صوحبتي
(زود به زود به یاد حرفهای پدرمی افتد)
آتاسيز چكيلن بير آه آتادير
(آه بی پدری می کشد و می گوید آه پدر)
عمي لر، دايي لار دورا يان يانا
( عموها ،دایی هادر کنار هم و دوشادوش هم باستند)
قارداش باجيلار ، جان دئيه سانا
(خواهرها و برادرها جان هم به همدیگر بگویند)
باشيوي ديزينه قوي سادا آنا
(اگر سرت را روی زانوی مادر هم بگذاری)
يئنه دار مقامدا پناه آتادير
( باز در روزهای سخت و گرفتار پشت و پناهت پدر است )